مي گويند بهشت زير پاي مادران است ، اما من مي گويم او خود بهشت است ، يا نه فراتر از هزار بهشت است .







مادر زيباترين قطعه خلقت است . ستاره اي بي غروب است كه مي توان در پرتو آن در صراط مستقيم گام برداشت . مادر بهانه اي است براي نوشتن و سرودن بهترين شعرها . چشمهاي زيباي او هميشه نگران توست و تا واپسين لحظات عمر غصه تو را مي خورد و هيچ وقت يادش نمي رود كه تو را دعا كند . مي گويند بهشت زير پاي مادران است ، اما من مي گويم او خود بهشت است ، يا نه فراتر از هزار بهشت است . هيچ قلمي نمي تواند آن طور كه بايد و شايد مادر را وصف كند . مي گويند او فرشته است ، اما من مي گويم او از صدها فرشته بهتر است .او مظهر عشق و عاطفه و مهرباني و ايثار است . كدام فرشته اين گونه است ؟ مادر گوهري است كمياب كه در صد ف عشق و ايمان پرورده شده است و بايد قدر او را دانست . مادر تنها اينه اي است كه غبار كهنگي بر آن نمي نشيند و تنها ثروتي است كه هرگز به پايان نمي رسد .... مادر را با هيچ كس و هيچ چيز نمي شود مقايسه كرد . بايد او را دوست داشت و به او احترام گذاشت . دغدغه هاي روزمره ، استرسها و مشكلات اقتصادي و هزار جور دلمشغولي كوچك و بزرگ ديگر نبايد ما را از مادر غافل كند . دعاي مادر مي تواند به زندگي مان رونق بدهد و از مشكلاتمان بكاهد . دعاي مادر در حق فرزند بالاترين دعاهاست . بيست و پنج تير ماه سالروز ولادت دختر رسول اكرم ص حضرت فاطمه زهرا ((س)) است و به حق روز زن و روز مادر ناميده شده است ، چون حضرت زهرا .س. خود نمونه والاي زن و مادر است .
اين روز بر تمامي مادران و مادر خودم مبارک
نوشته شده توسط وحیده در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 21 موضوع | لینک ثابت
بگذار عاشق بمانم... 
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!
مي خواهم از عشق تو بميرم ...
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!
مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!
دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...
قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!
مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....
به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!
مجنون اين ليلاي خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!


تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي
دنياست براي من! من زنده هستم
نوشته شده توسط وحیده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت

برگ سرد پاييز و مي بينی
كه روي شونهام دارن ميشنن
ميترسم از اون روزي كه
ديگه تو رو واسه هميشه نبينم



حالا که تنهام گذاشتی عزیزم
بدون فقط تنها من عاشق تو بدم



تو که رفتی واسه من دنیا قریبه بخدا
تو که رفتی زندگیم بی فروغه بخدا

نوشته شده توسط وحیده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت

من خیلی قصه دارم هیچ مونسی ندارم
تو آسمون ستاره س حتی اونم ندارم
تا کی باید به دل بگم بسوز بسوز
تا کی باید به دل بگم که چشمات و به در بدوز
تا کی باید گریه کنم از دست کار روزگار
تا کی باید بباره چشمام مثله ابر بهار
کی می گه تنهایی سخت نیست به خدا تنهایی سخته
الهی بی کس نشی به خدا بی کسی سخته
اینم از بخته بد ماست رازیم هرچی خدا خواست
ای خدا برس بدادم ای خدا تنهایی سخته
نوشته شده توسط وحیده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت
درسته که مثل یه خنجر افتادی به جون این قلب بی کس و تنهام!
درسته که حرفات مثل یک اسید می ریخت رو قلبم!
درسته که هر وقت تو رو می دیدم قلبم ریش ریش میشد!
درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی!
درسته که سر به سر این قلب خسته ام می گذاشتی!
درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد!
درسته که میدونستی تنهام ، ولی پیش خودت گفتی به من چه! تنهاست که تنهاست ولی نگفتی گره من با دست تو فقط باز میشه ، نگفتی من میتونم اون رو نجاتش بدم .
ولی با این حال...
ولی با این حال....
ولی با این حال...
هنوز دوست دارم!!!
اگه میبینی که حرفات مثل اسید رو قلبم میریزه بدون که چون این اسید رو تو ریختی رو قلبم مثل گلاب میمونه! چون حرفات خیلی شیرین بود.
اگه میبینی هر وقت تو رو میبینم قلبم ریش ریش میشه! بدون از خوشحالی! بدون به آرزوم رسیدم!
اگه مبیبنی درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی! بدون از این ناز و ادات خوشم میاد!
درسته که سربه یر این قلب خسته ام می گذاشتی! بدون که خستگی قلبم با این کارات تموم میشه!
درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد! بدون که چند شب هست که افتادم تو فکر چشمات یه جوری داره با قلبم بازی میکنه! و استراحت رو از قلبم گرفته!
و اما اون روز تو میدونستی که تنهام ولی منو از تنهایی در نیاوردی چون می خواستی منو امتحان کنی و ببینی به غیر از خودت دیگه کی برام فرشته نجاته.
نوشته شده توسط وحیده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت

با وجود همه ی بدیهات عاشقتم منظرتم تا ابد بیا که من منتظرتم
حرفات رو به دلم نگرفتم گذاشتم رو جوانی منتظرتم منتظر وای اگه
می دونستی چقدر دوستت دارم دیوانه می شدی یعنی من مطمئنم
تو دنیا کسی قدر من دوستت نداره من بازم می گم منتظرتم
نوشته شده توسط وحیده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت

اونیکه یار تو بود اگه غمخوار تو بود
قلبشو پس نمی داد دل به هرکس نمیداد
دل میگفت مقدسه عشقه اون برام بسه
از نگاش نفهمیدم که دروغه هوسه
غصه خوردن نداره گریه کردن نداره
به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره
آخر قصه چی شد قلب اون مال کی شد
اون که از من پرگرفت چی می خواستیم و چی شد
اون که عاشقه تو بود اگه لایق تو بود
تو رو تنها نمی ذاشت با خودت جا نمی ذاشت
نوشته شده توسط وحیده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
نمي دانم چرا دوستت دارم ، من که با تو یک لحظه حرف زدم
نمي دانم چرا دوستت دارم ، من كه فقط یک لحظه تو را ديدم
صدايت را از دور شنيدم ، نمي دانم چرا دوستت دارم
اين عشق در يك لحظه بود ؛اما سالهاست بامن است
بدون اينكه بتوانم به تو حرفي بزنم،بدون اينكه بداني دوستت دارم
به هر سوي دلم كه مي نگرم تو را مي بينم
عشقي نامتعارف؛عشقي كه براي بعضي ها خنده دار است اما
براي من يك عشق پاک است.سالهاست تو را جستجو مي كنم ، مي يابم!
امّا از پشت قاب ، قاب شيشه اي تنهايي ، دستم را به سويت دراز
مي كنم ، به تو نمي رسد.مي دانم كه زندگي در گذر است
و شاید هيچ گاه با تو نباشم.
نمي دانم چرا دوستت دارم با اينكه مي دانم" ديدار تو برايم
فرصتي نخواهد داد" روز ها خواهند گذشت و اين حرفها به
يادگاري در كاغذ هاي فرسوده ، در دل
خواهد ماند و شايد روزي يك
خاطره باشد كه كسي ، كسي ديگر را دوست داشت ازدور و
نامتعارف و هيچگاه او وسعت این دوست داشتن را نفهمید.
***
هامي نويسم تا بماند در خاطره
این حديثي ست كه ازدل بر خاست
عشق من به تو از راه دور
شايد تقديريست كه خدا خواسـت
نوشته شده توسط وحیده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت

امشب از ستاره ها تنها ترم
دارم اروم تو رو از یاد میبرم
واسه زخمهایی که رو دلم زدی
مرهمی جنس محبت می خرم
امشب اسمون گرفته نازنین
مثله بغضی که تو چشمای منه
یاد باتو بودنام مثله شرر
داره زندگیم و اتیش میزنه
تو خودت نخواستی با تو بمونم
اینوتو چشمای نازت می خونم
دیگه از دلم گذشتی ندونم
بهتر از خودت من اینو میدونم
ما دیگه هیچ وقت بهم نمی رسیم
تو یه کوهی من یه موجم یه نسیم
تو رو خط می زنم از ثانیه ها
دیگه نیستی سایبون بی کسیم
نوشته شده توسط وحیده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط وحیده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY